تبليغاتX
خط سوم
 

حالا درد بی پدری را من هم احساس می کنم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 14:2 توسط حميد |


چشم هایت تنها روشنایی جهان من اند.

این کسوف را پایانی نیست؟


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 14:55 توسط حميد |


Sometimes an UNKNOWN is more known than a KNOWN



+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 11:25 توسط حميد |


غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او

نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

                                  سعدی


+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 9:30 توسط حميد |

درون مرا که خراشید 

تام تام از درد بیانبارد؟...

شاملو

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 19:19 توسط حميد |


« رویینه تنی که راز مرگش

اندوه عشق و غم تنهایی بود... »

                                           شاملو



+ نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 13:50 توسط حميد |


بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی آید


+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 19:49 توسط حميد |


چه می خواهی از این حال خرابم...


+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 23:20 توسط حميد |


واژه «دوستت دارم»

دروغ عاشقانه ای بیش نیست

با تمام این وجود

من به یک مادیان

که منتظر به دنیا آمدن کره اش است

احترام می گذارم.!


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 13:24 توسط حميد |


آن دم که مالکیت پدرانه

عشق را 

و تنفس انسانیت را

متعفن می کند،

با خاک عاشقانه درآمیختن می خواهم...


+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 18:4 توسط حميد |