تبليغاتX
خط سوم

تو به من خنديدي

و نمي­دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه

سيب را دزديدم.

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

سيب دندان­زده از دست تو افتاد به خاك.

و تو رفتي و هنوز

سال­ها هست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان

مي­دهد آزارم

و من انديشه كنان

غرق اين پندارم

كه چرا

خانه كوچك ما

سيب نداشت.                 

 

حميد مصدق

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 20:33 توسط حميد |

  _ ماماني من بستني مي­خوام.

  _ بستني­هاي اينجا خوشمزه نيست عزيزم. بريم بعدا برات خوبشو مي­خرم.

  _ نه من همين الان مي­خوام. ماماني تو رو جون خدا. تو رو جون من.

  مادر با عصبانيت : صد بار بهت گفتم نگو جون من. باشه بيا بخرم.

  كودك از سر شيطنت لبخند مي­زند. كلك قديمي هميشه موثر است.

  _ ماماني من از ليس­زدني ها مي­خوام. 

  _ باشه عزيزم. (رو به فروشنده) آقا ببخشيد بستني قيفي چنده؟

  _ 300 تومن خانم.

  زيرچشمي ته كيفش را نگاه مي­كند.

  _ آقا ببخشيد كوچيكترشو ندارين؟

  _ نخير خانم. چند تا بدم؟

  _ يكي لطف كنيد.

  _ ماماني بستني رو بده.

  _ به شرطي كه قول بدي ديگه نگي جون من. قبوله؟ مردونه؟

  _ باشه قول مي­دم.

  مي­نشينند روي صندلي. كودك با لذت بستني را ليس مي­زند.

  _ ماماني ....

  _ جانم. 

  _ پس چرا تو نمي­خوري؟

  _ من ميل ندارم. تو بخور عزيزم.

  _ دروغ ميگي؟

  _ من هيچوقت دروغ نمي­گم. كار خوبي نيست.

  _ بگو جون من ... 

  _ (با عصبانيت) دِ لوس نكن خودتو بچه. زود باش بستني رو بخور بريم.

  اشك در چشمان كودك حلقه مي­زند. سعي مي­كند زودتر بستني را تمام كند. مادر به كودك و بستني خيره شده است. يادش نيست آخرين بستني را چند سال پيش خورده است.  

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 2:10 توسط حميد |

چقدر لذت بخش است

 

که حوصله نداشته باشی

 

و برای مشغول کردن ذهنت

 

يک گيم در کامپيوتر بازی کنی

 

که بايد در کوتاه­ترين زمان ممکن تمامش کنی تا برنده شوی

 

و وسط بازی هوس چای کنی

 

با آسودگی بروی برای خودت يک ليوان چای تازه دم لاهيجان بريزی

 

از يخچال شيرينی برداری و با چای بخوری

 

برگردی

 

گيم را بعد از ده دقيقه ادامه بدهی و تمامش کنی

 

و به سادگی وبلاگی را به روز کنی.

 

اين کارها بسيار لذت بخش است.

 

فقط ...

 

+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 23:47 توسط حميد |