تبليغاتX
خط سوم

دستي كه روي شانه­اي حلقه شده

 

وضعيت ساده­اي است

 

كه گاه شگفتي مي­آفريند.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:48 توسط حميد |

ميرزا كاتب السلطنه چنين روايت نمود كه در ايام ماضيه، شوارع منتهي به بيت مكرم وزيرالوزراء بسيار مزدحم بوده و تمامي اتول ها و ماشين دودي هاي ولايت طهران روي بدان جانب نهاده اند و در باب علت اين امر چنين روايت نمود كه وزيرالوزراء _ كه جان وزيرالوزراي بلاد ونزوئلا و بوليوي به فدايش باد _ در نطقي غرا در مجلس شورا خطاب به يكي از وكيلان مملكت كه در باب قيمت سبزيجات بالاخص گوجه فرنگي از وي سوال كرده بود با ذكاوت ذاتي خويش فرمودند: گوجه فرنگي را از سبزي فروش محله ما بخريد ارزان تر است. از اين روي رعاياي ولايت طهران همگي از اقصي نقاط اين ولايت به سوي سبزي فروش مذكور روانه شدند. در خبر آمده است كه رعايا پس از گذران ساعت هاي متمادي در محله وزيرالوزرا دست خالي به خانه برگشتند و شرمسار ضعيفه هاي خويش گشتند. جمعي از وكلاي مجلس كه آنها نيز از رعاياي حاضر در صف بودند به ميرزا كاتب السلطنه راپورتي فرستادند كه علت اين امر در نامردي سبزي فروش محله وزيرالوزراء بوده است چرا كه به رعاياي داخل صف گفته بود: ما از آنجا كه با وزيرالوزراء دوستي ديرينه داريم و ايشان وعده داده اند كه در كابينه آتي خويش بنده حقير سراپا تقصير را به سِمَت وزارت فخيمه كشاورزي منصوب نمايند، بنده نيز هر كيلو گوجه فرنگي را به جاي چهل هزار قران به دوازده هزار قران به ايشان فروختيم. شما نيز اگر قصد ابتياع داريد يا بايد همان مبلغ چهل هزار را پرداخت نماييد و يا برويد و كشك خود را بسابيد. البته اگر كشك نداريد در حجره بنده كشك نيز موجود مي باشد از قرار هر كيلو سي و پنج هزار قران.

ميرزا مخبرالدوله كه از ياران شفيق ميرزا كاتب السلطنه مي باشد نيز راپورتي ارسال نمود مبني بر اينكه فقراي ممالك محروسه كه تعداد آنها از مجموع انگشتان دو دست و يك پا كمتر مي باشد به جاي خوردن قوت اُملِت ، به خوردن چلوكباب روي آورده اند كه ارزان تر تمام مي شود.

سلطان ابن سلطان، خاقان ابن خاقان، قبله عالم، پس از استماع اين اخبار دستور فرمودند به وزيرالوزراء نشان لياقت درجه يك مملكت را بدهند و آن وكيل را كه در باب قيمت گوجه فرنگي سوالاتي پرسيده بود

به فلك ببندند. قبله عالم همچنين فرمودند: در اين مملكت ما و وزيرالوزراء و برخي از ياران و خواص هرچه بخواهيم مي كنيم.       في المثل دوست داريم نفت را به جاي آب به خورد رعايا بدهيم يا بر زمين بريزيم و از اين قبيل كارهاي مزاح آور. آن وكيل كه قيمت پرسيد حقش بود ...اش را بدهيم به حسينقلي خان تا جِرَش بدهد. برود به جان ما و كنيزكان حرم دعا كند كه به چوب و فلك قناعت كرديم.         

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 14:11 توسط حميد |