تبليغاتX
خط سوم
 

من مطمئن هستم که وقتی به هر دلیلی نمی توانی خوشحال باشی، تمام زمین و زمان دست به دست هم می دهند تا ناخوشحالی هایت چندین برابر شود. این روزها به چندین دلیل که بعضی شان بسیار اذیتم می کنند اصلا حال و حوصله درست و حسابی ندارم و در این گیر و دار وقتی از سر گذران وقت داشتم شبکه خبر را می دیدم زیر نویسی که داشت از پایین صفحه تلویزیون رد می شد چشمانم و تمام هوش و حواسم را با خود برد... 

خسرو شکیبایی را می گویم. از بچگی دوستش داشتم. در حدی که برای بسیاری از نزدیکانم اسباب خنده و مزاح شده بود این علاقه. راستش خودم هم علتش را هیچ وقت نفهمیدم. در سن و سالی که بر حسب قواعد و اصول روانشناختی و خیلی چیزهای دیگرشناختی، می بایست علاقه به مثلا نیکی کریمی پیدا می کردم، علاقه مند شکیبایی شدم. صدای دلنشینی داشت. و آن چهره زمختی که در روزی روزگاری دیده می شد همه و همه برایم آرام بخش بودند....

واقعا نمی دانم چه می گویم. اگر پراکنده گویی کرده باشم عذر می خواهم. بسیار بدحالم این روزها. این روزهای لعنتی.

      

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:31 توسط حميد |

 

من

مثل یک سوزن

روی خط افق ایستادم

و آسمان و زمین را به هم دوختم،

چه جای کوچکی است زمین.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:22 توسط حميد |

 

با اینکه قدم کمی ـ فقط کمی ـ بلند است،

هیچ وقت نتوانسته ام شعر بلندی بگویم.!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:16 توسط حميد |

 

آسوده باش

حالم خوب است

فقط در حیرتم که از چه هوای رفتن به جایی دور

هی دل بی قرارم را

پی آن پرنده می خواند...

                                                   علی صالحی

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10:11 توسط حميد |

 

حدود یک سال قبل بود که با یکی از دوستانم داشتیم پیاده روی می کردیم در تبریز. مغازه ای بود که فقط لباس زیر می فروخت با کلی تبلیغ و غیره که مثلا لباس راحتی بهترین هدیه برای عزیزان و از این قبیل. در آن لحظات اصطلاحی به ذهنم رسید با این عنوان: پیژامه مجلسی!! در مایه های این که پیژامه ای که در یک مجلس رسمی بپوشی و حتی با آن پز هم بدهی. این اصطلاح خودساخته همچنان در ذهنم بود تا اینکه حدود یک ماه قبل با شنیدن یکی از شیرین کاری های وزیرالوزرا (از بس تعداد این شیرین کاری ها زیاد است که یادم نمی آید کدام یکی بود!) به این نتیجه رسیدم که پیژامه مجلسی را با نهایت احترام تقدیم رییس جمهور محترم کنم. امیدوارم ایشان هم با طبع ظریف و بلندشان این هدیه ناقابل را از طرف من پذیرا باشند. البته اینکه این عنوان چه ارتباطی با وزیرالوزرا و کارهایش دارد، بستگی به خلاقیت خواننده عزیز هم دارد.!!

فعلا.

  

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 22:31 توسط حميد |

قبل از هر حرفی ابتدا مراتب شدید عذرخواهیم را اعلام می کنم. به هیچ وجه قصد بدقولی نداشته و ندارم. راستش چند روز که به علت بی حوصلگی و از این قبیل مسایل نتوانستم بنویسم. بعد از آن هم حدود یک هفته تمام دچار مسمومیت شدم که به زور سرم و قرص و دوا توانستم دوباره سر پا شوم. و بلافاصله بعد از آن هم تکنولوژی را از دست دادم تا امروز که بالاخره آنلاین شدم. به شدت دلم برای همه دوستانم تنگ شده و برای خط سوم. با این توضیحات اگر دلایلم را بپذیرید خوشحال خواهم شد تا پست هفدهم همراهیم کنید. منتظر همه تان هستم. تنهایم نگذارید.

فعلا.

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:30 توسط حميد |