تبليغاتX
خط سوم


نشسته بودیم با دوستان گرم صحبت و یکی از دوستان هم از کارمندان اداره فاضلاب بود. یکی در آمد که در روزگاران گذشته حاکمی از سر تفنن به قصد سرکشی به امور رعایا در شهر گشتی می زند و می بیند ماموران عدالتخانه جز گرد و غبار گرفتن از در و دیوار کار دیگری ندارند. موضوع را با وزیر مطرح می کند از این قرار که حکومت بدون ابهت به درد نمی خورد و ما به عنوان حاکم باید هر از چند گاهی چند نفر را تنبیه کنیم و سیلی در گوش رعایا بزنیم و فلک کنیم و الخ. وزیر می گوید: قبله عالم به سلامت باد. چاره این کار را من    می دانم. عصر آن روز در شهر جار می زنند که به دستور حاکم فردا صبح هرکدام از رعایا یک تخم مرغ با خودش بردارد و به میدان اصلی شهر بیاید. فردا مردم شهر در میدان حاضر می شوند. وزیر دستور می دهد تخم مرغ ها را به دقت در وسط میدان روی هم بچینند. مردم این کار را می کنند و کوهی از تخم مرغ برپا می شود. بعد از این که همه تخم مرغ ها را روی هم چیدند وزیر دستور می دهد حالا هرکس تخم مرغ خودش را بردارد... و قضیه از اینجا شروع می شود که تخم مرغ دوزرده مثلا حسن به دست مثلا حسین می رسد که تخم مرغش ترک داشت یا فاسد بود و از این قبیل. مردم شهر به جان هم می افتند تا تخم مرغ های خود را از دیگری پس بگیرند و بعد از آن عدالتخانه مبارکه رونق می گیرد.

بعد از تعریف این داستان، دوستمان برگشت گفت: حالا این حکایت ماست. اول انقلاب آمدند زمین و اموال و دارایی عده ای را به بهانه های مختلف مصادره کردند و دادند دست عده ای دیگر و این شد که ما مردم نسبت به هم کینه پیدا کردیم و این کینه باعث شد بسیاری از کارها را که باید باهم انجام  می دادیم نتوانستیم و از پس انجام خیلی امور برنیامدیم. در این لحظه برای اینکه فضای مجلس از سیاست دور شود یکی دیگر گفت: حالا همه این ها که گفتید درست، ببینید کارمان به کجا رسیده که این اهالی اداره فاضلاب (اشاره به دوستمان می کرد) با کاری که می کنند، گه هایمان را هم با هم قاطی می کنند و وقتی یکی از لوله ها عیب پیدا می کند می گویند لوله فاضلابتان را  (لوله گه تان را) از بقیه مشخص کنید.!!

پی نوشت: مطالب این پست هیچ ربطی به تغییر و تحولات قوه قضاییه و حتی جریانات حکومت ندارد. 

     

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:37 توسط حميد |